عضويت ورود
نام کاربری: رمز عبور:
Tebyan Islamic Propagation Office in Golestan
مقام معظم رهبری
 آرشيو اخبار:
سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸ - Tuesday 22 October 2019
مرکز مشاوره آنلاین

بخش مشاوره آنلاین پورتال به منظور طرح سوالات راه اندازی شده است. شما میتوانید سوالات خود را در زمینه های مختلف ازجمله مذهبی، خانوادگی و غیره... مطرح کرده و توسط متخصص بررسی و به آنها پاسخ داده می شوند.
برای طرح سوال یا مشاهده ی سوالات دیگران، وارد بخش مشاوره آنلاین شوید.

مشاوره آنلاین

لینک های تصویری

با سرودخوان جنگ در خطة نام و ننگ

۱۳۹۵/۸/۲ تعداد بازدید: ۴۳۹
print

ابراهیمی برای رسیدن به حقیقت جاری در جبهه‌های حق علیه باطل، از همراهانش نیز بسیار کمک می‌گیرد؛ از خاطراتی که آنها می‌گویند و راهنمایی‌هایشان.

با سرودخوان جنگ در خطة نام و ننگ



اشاره:نادر ابراهیمی با عنوان نویسنده و محقق آزاد به همراه «علی کلیج» و «ابراهیم حاتمی‌کیا» ـ هر دو از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران ـ و «کمال تبریزی» ـ از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ـ با هدف پژوهش مقدماتی جهت تهیه گزارشی بزرگ ‍[که هرگز انجام نمی‌گیرد]، در فرودین ماه 1365 به خط‍ّة جنوب ایران سفر می‌کند. او حاصل این سفر را اولین‌بار به هم‍ّت مؤسسه اطلاعات در سال 1366 ـ با نام «با سرودخوان جنگ در خطة نام و ننگ» ـ به چاپ می‌رساند.
نویسنده در ابتدای کتاب و در بخش «پیشکشنامه»، از سه نوع جنگ که در تاریخ ایران وجود داشته است، نام می‌برد: «نخست جنگهای تجاوزکارانه ـ ستمگرانه یا امپریالیستی، که به ارادة شاهان و شاهزادگان بوده... دو‌ّم، جنگهای داخلی؛ که شاهکها، امیرکها، راهزنان‌ِ صاحب قشون و زمینداران‌ِ بزرگ با یکدیگر داشته‌اند... سو‌ّم، جنگهای تدافعی در مقابل مهاجمان و تجاوزکاران؛ که متأسفانه، غالبا‌ً با شکست و سرافکندگی همراه بوده و با تجزیة ایران ...» (ص 7 ـ 8)
سپس جنگ ایران و عراق را نخستین جنگ آزادیخواهانه، داوطلبانه و معنوی ملت ما در تمام تاریخ حیات این مل‍ّت می‌داند، و آن را شکل تازه‌ای از جنگهای استقلال و اعتقاد در سراسر جهان می‌داند. ابراهیمی این‌گونه شفاف، از ابتدای کتاب موضع خود را در قبال جنگهای صورت گرفته آشکار می‌کند.
نویسنده کتاب، کاری به مقدمات سفر ندارد: سفر از کجا آغاز می‌شود؟ ساعت حرکت؟ وسیله حرکت؟ مسیر حرکت و... او به دنبال روح‌ِ این سفر است. روحیات و خلقیات رزمندگان ایرانی و فضای حاکم بر جبهه‌ها و قلمرو قدسیان. خود‌ِ او این ویژگی را چنین بیان می‌کند: «دلم نمی‌خواهد این گزارش کوتاه کم‌توان، از نظم و نظامی برخوردار باشد؛ از جایی شروع شود و به جایی برسد، حرکتی منطقی در زمان و مکان داشته باشد...» (ص 28)
ابراهیمی برای رسیدن به حقیقت جاری در جبهه‌های حق علیه باطل، از همراهانش نیز بسیار کمک می‌گیرد؛ از خاطراتی که آنها می‌گویند و راهنمایی‌هایشان. گویی آنها می‌‌خواهند بلد‌ِ راه باشند، تا او بتواند قلة دیگری را فتح کند:
«گلدان‌ِ خاطراتشان پر از گل محمدی است و پر از آخرین نگاه، آخرین کلام، آخرین لبخند. پ‍ُر: سرش توی بغل من بود... دستش را کمی بالا آورد و گذاشت روی دست من. وقتی سرش را بلند کردم، خیلی وقت بود که رفته بود.» (همان ص 14)
و صدای آهنگران با نوحه‌های حماسی، همچون یک موتیف، مسافران خط‍ّه نام و ننگ را در این صعود همراهی می‌کند:

همه ای طلایه‌داران زتبار سربداران
همه پیروان رهبر همه ای حسین شعاران
صف خصم فتنه‌جو را بکنیدگلوله‌باران.... (ص14)

ابراهیمی از اینکه پیش از این سفر، بوی جبهه به مشامش نخورده، خجلت‌زده است. در حال، در اولین دیدار و در لحظه‌ای ماندگار، به قطعیتی تازه رسیده است: «آن کس که جبهة میهنش و میدان رزم دلاوران سرزمینش را ندیده است، می‌تواند خیلی چیزها باشد؛ اما قطعا‌ً، نویسندة سرزمینش نیست.» (ص 17)
ابراهیمی، شاعرانگی رزمندگان را از این گفته حاتمی‌کیا درباره قطاری که رزمنده می‌برد و برمی‌گرداند، درک می‌کند:
«قطار، وقتی به جبهه می‌آید دلاور است؛ و وقتی برمی‌گرداند، دلبر.» (همان. ص 18) و این شاعرانگی را به همة مردم ایران تسر‌ّی می‌بخشد: «مل‍ّت شاعر، هرگز از شاعرانه سخن گفتن باز نمی‌ماند.» (ص 18)
نویسنده، در خوش‌‌ترین و باشکوه‌ترین شب‌ِ تمام‌ِ زندگی پنجاه ساله‌اش؛ در کنار رزمندگان، با «مشهدی حسن» آشنا می‌شود:
«... او را عمو حسن می‌نامند؛ و همچون وطواطی کوچک است و پیر‌ِ پیر؛ اما قبراق. و چه مهربان، چه شاد، چه لبریز از شور...»
(ص 6) و «عمو حسن، شاید هفتاد سال داشته باشد؛ شاید هم کمتر. اما تند و تیزی جوانهای نوزده ساله را دارد؛ و بال و پر سیمرغ را. ناآرام است ناآرام ـ «مگر بر سر نماز...» (ص 22)
عمو حسن خودش را شش ساله می‌داند؛ و نویسنده می‌پرسد: «چرا شش ساله‌ای؟» و عمو می‌گوید: «برای آنکه شش سال است معنی زندگی را فهمیده‌ام...» (ص23)
نویسنده، شبی با «حاج آقا صادقی» آشنا می‌شود. مردی که حکایت غریبی است! ابراهیمی برای توصیف شخصیت او، به ادبیات قدیم سرزمین ما رجوع می‌کند:
«انگار کن که به عصر تذکره‌الاولیاء عطار، انسان الکامل عزیز‌الدین نسقی و مقامات ژنده پیل محمد غزنوی بازگشته‌ایم؛ عصر ابوسعید و منصورهای نو؛ عصر آدمهایی که اگر ارادة معطوف به قدرت‌ِ حق کنند، بر سنگ سطح دریاها به آسودگی راه می‌روند، در اعماق آسمان، ستاره می‌شوند، و در قلب کویر خشک، تشنه می‌میرند...» (ص 28)
ابراهیمی، ابراهیمی‌ِ دیگری را در سراسر خط‍ّه جنوب پیدا می‌کند که نگهبان‌ِ پایگاه سپاه خرمشهر است. نویسنده، این ابراهیمی را چنین توصیف می‌کند: «... می‌گوید که کم از هفتاد سال دارد... می‌گوید: از او‌ّل‌ِ او‌ّل‌ِ جنگ، در جبهه‌های مختلف بوده‌ام. دوماه جزیره مجنون بوده‌ام. دو ماه جزیره مینو. زید. ابوخاره. فتح‌المبین... ده پسر دارم، شش دختر. پسرها همه در جبهه‌اند، دخترها پشت جبهه. راستش، خبر ندارم که کدامشان زنده‌اند، کدامشان شهید شده‌اند...» (ص 37)
و بیشتر از این، چیزی از او برای ما نمی‌گوید. چرا که در یک سفر، نمی‌توان به شخصیتها به طور عمیق و دقیق نزدیک شد. اما نویسنده، حتی در این فرصت کم هم، سعی می‌کند راوی صادقی از فضای حاکم و روابط موجود بین رزمندگان باشد.
ابراهیمی، شبی دیگر در رکاب یاران، در خرمشهر‌ِ یکسره نابود ـ این مظلوم‌ترین شهر تمامی تاریخ (به گفتة نویسنده) ـ آرام نشسته است و به صدای نرم و کشیده سوت گلوله‌ها گوش می‌دهد؛ و این بار، آشنایی با «کاهدی»، و شرح یک خاطره از او: «در یک منطقه درگیر شده بودیم؛ خیلی سخت. دیگر هیچ فاصله‌ای میان ما و دشمن باقی نمانده بود... با بی‌سیم از ما تقاضای آمبولانس کردند. با چهار آمبولانس حرکت کردیم. من چهارمی بودم... بی‌آنکه دقیقا‌ً بدانم کجا می‌روم. که دیدم چند نفر دست تکان می‌دهند. خودم را رساندم، و برق‌آسا سر ـ ته کردم. پیده هم نشدم. در‌ِ آمبولانس را باز کردند و دو تا مجروح توی آمبولانس انداختند... راه افتادم به طرف سولة بهداری... بچه‌های سوله دویدند به کمکم.
زخمیها را بیرون کشیدند. شنیدم که یکی گفتک اینها که عراقی هستند، برادر!..» (ص 42 ـ 43)
ابراهیمی، در سنگری، سربازی را می‌بیند که چهل و نه روز دیگر وظیفه‌اش تمام می‌شود؛ سربازی که با یک تک‍ّه سنگ نوک‌تیز، سراسر‌ِ یک دیوار را خط کشیده، تا حساب باقی‌ماندة روزها را گم نکند. (ابراهیم حاتمی‌کیا، از نویسنده خواهد که تا جنگ تمام نشده، چیزی از این سرباز ننویسد.) در سنگر دیگری، نوجوانی بسیجی است، که زار زار می‌گرید که ن‍ُه روز دیگر، فقط نه روز، از مأموریتش باقی مانده است. نویسنده، با کنار هم گذاشتن این دو نفر، به قیاس دو رفتار متفاوت در یک مکان و در یک شرایط می‌پردازد.
حالا نوبت «حاجی گلابی» است. پیرمردی با مشک گلابش؛ که سنگرها را غرق در عطر گلاب می‌کند.
در شبهایی که خواب به چشمان ابراهیمی نمی‌آید، پیوسته به یاد «شبه‌روشنفکران درمانده میهن‌ِ دردمند‌ِ زخم‌خورده» می‌‌افتد، و آنان را چنین توصیف می‌کند:
«روشنفکران اخته‌ای که وجود باطلشان را، نه اقدام و حرکت و عمل، بل تعدادی کلمة مستعمل فرسوده ـ دستمالهای کاغذی چندین بار مصرف شده ـ اثبات می‌کند. آنها که دستی از دور‌ِ دور نیز، بر آتش‌ِ همیشه شعله‌ور‌ِ ایمان، ندارند...»
توصیف ابراهیمی از این شبه روشنفکران، با وعدة ابراهیمی برای نگارش کتابی در این زمینه [وعده‌ای که هیچ‌گاه عملی نشد] همراه است. او در پانوشت کتاب توضیح می‌دهد که فصل او‌ّل آن را، در مجل‍ّة خاوران شماره 9ـ‌11 سال 1370، به چاپ رسانده است.
ابراهیمی، قطرة ناچیزی از اقیانوسی بیکران را در این سفر چشیده است؛ و خود نیز معترف است که حق رزمندگان جبهه را حتی با این اثر نیز به جای نیاورده است: «یک روز، سرانجام، به جبهه بازخواهم گشت ‍[کاری که هرگز عملی صورت نگرفت]. هر چند شایسته آن نباشم؛ و شبه‌روشنفکری رنجیده و زخم‌خورده باشم.
آنجا سرم را روی زانوی رزمنده جوانی خواهم گذاشت،... یک روز، سرانجام، به جبهه بازخواهم گشت و این فصل‌ِ خالی‌ِ نگشوده را پ‍َُر خواهم کرد.. یک روز باز خواهم گشت...» (ص 99)
به قول مولای روم:
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای
چند گنجد قسمت یک روزه‌ای!

به نقل از پایگاه اینترنتی کتابدوست

  • - گردآوری: تبیان گلستان
نظرات

 نام:
 *نظر:
ملاقات عمومی مدیر کل

ملاقات عمومی با مدیرکل سازمان تبلیغات اسلامی استان گلستان

هرهفته روزهای سه شنبه


ارتباط مستقیم با مدیر کل
از طریق پورتال

 

کنگره شعر اهل بیت (ع...

برگزاری کنگره شعر اهل بیت (ع) در گلستان

 

مسابقه ویژه

برای شرکت در مسابقه

جشنواره قرآنی آوا ها و

نغمه های قرآنی 

از دکمه زیر استفاده کنید 

 

 

برای شرکت در مسابقه

مهمانی لاله ها

از دکمه زیر استفاده کنید

 

 

 

                                                                         برای شرکت در مسابقه

مسابقه حضرت امام خمینی(ره)

از دکمه زیر استفاده کنید 

  

 

برندگان مسابقه 30 روز رمضان