عضويت ورود
نام کاربری: رمز عبور:
Tebyan Islamic Propagation Office in Golestan
مقام معظم رهبری
 آرشيو اخبار:
سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ - Tuesday 4 August 2020
مرکز مشاوره آنلاین

بخش مشاوره آنلاین پورتال به منظور طرح سوالات راه اندازی شده است. شما میتوانید سوالات خود را در زمینه های مختلف ازجمله مذهبی، خانوادگی و غیره... مطرح کرده و توسط متخصص بررسی و به آنها پاسخ داده می شوند.
برای طرح سوال یا مشاهده ی سوالات دیگران، وارد بخش مشاوره آنلاین شوید.

مشاوره آنلاین

لینک های تصویری

طلبه شهید عباس حسن نژاد

۱۳۹۵/۴/۲۰ تعداد بازدید: ۲۳۱
print

طلبه شهید عباس حسن نژاد

عباس حسن نژاد میان آباد

نام پدر : عسگر   محل شهادت : فاو

تاریخ تولد : 5/1/1347       تاریخ شهادت : 2/12/1363

 

 

 

زندگینامه شهید:

طلبه‌ی ایثارگر و مجاهد صحنه‌های انقلاب شهید عباس حسن‌نژاد سال 1347 در روستای میان‌آباد شهر گرگان در خانواده‌ای مستضعف، اما اهل دیانت و معنویت چشم به عرصه گیتی گشود. از همان کودکی تحت تربیت مذهبی قرار گرفت و با رسیدن به سن 7 سالگی روانه مدرسه شد. تحصیلات ابتدایی خود را در همان روستای خود به پایان رساند. سپس وارد مدرسه‌ای سرشار از نور و معنویت و هویت (حوزه‌ی علمیه) گردید. ایشان مدت 4 سال در این مدرسه از محضر علمای گرانقدر بهره برد.

در عنفوان جوانی، دلش حال و هوای کربلای ایران را داشت، اما سنش به او اجازه نمی‌داد که در جبهه‌ها حضور پیدا کند. سرانجام طاقتش لبریز شد و با اینکه هنوز 14 سال بیشتر نداشت، پس از دستکاری شناسنامه خود موفق شد به جبهه‌های حق علیه باطل اعزام شود.

در جبهه نیز فداکاری‌ها و رشادت‌های فراوانی از خود نشان داد و با شرکت مداوم در عملیات جنگی علیه دشمن بعثی، نقش مؤثری را ایفا کرد. تا اینکه سرانجام در عملیات ظفرمندانه‌ی «فاو» در 2/12/1363، این سیادت و سعادت را نصیب خود گردانید که به جرگه‌ی شهدا بپیوندد و نامش را بر درخت طوبی و کاروان شهدای امام حسین(ع) ثبت نماید.

 

فرازهایی از وصیت‌نامه شهید:

«من المؤمنین رجالٌ صدقوا ما عاهدوالله علیهم فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظرو ما بدلوا تبدیلا».

«از مؤمنین مردانی هستند که راست گفتند آنچه را با خدای خویش عهد و پیمان بستند. پس گروهی در این راه شهید شدند و گروهی در انتظار شهادت بسر می‌بردند و تبدیل نکردند عهد خود را».

با درود و سلام بر مهدی زهرا(س) و با درود و سلام بر نایب برحقش امام خمینی(ره) و با درود و سلام بر مادران پاک دامن شهدا که چنین جوانان پاکی از دامن آنها برای یاری اسلام متولد شدند و می‌شوند.

عزیزان می‌دانید که سخن دل را نمی‌توان با قلم نگاشت آن‌هم در شرایطی که انسان خود را در کربلای زمان می‌بیند اما چه کنم که می‌خواهم با شما و همه مظلومان تاریخ چند کلمه‌ای درد دل کنم بناچار با قلم ناتوان و شکسته‌ام باید بنویسم. باشد تا شما به کلمات من روح حیات بخشید.

از اینکه خداوند متعال به من قوتی عنایت کرده تا بتوانم در راهش بجنگم، شکر گزارم و بسیار خوشحالم که در جمع عاشقان حسین(ع) قرار گرفته‌ام و با این کاروان عازم کربلای حسین(ع) می‌باشم.

ای خدای بزرگ تو میدانی که در دنیا آدم‌هایی هستند که در ظاهر زنده‌اند و نفس می‌کشند، راه می‌روند، حرف می‌زنند، زندگی می‌کنند اما در حقیقت اسیر دنیا و برده زندگی و ذلیل حوادث هستند و از خود اراده و اختیاری ندارند و در مقابل مرگ وحشت زده و زبونند و برای آنکه زندگی کنند آنچنان به ذلت و اسارت تن در می‌دهند و در قفس احتیاجات بی‌ارزش مادی اسیر می‌شوند. اما انسان‌های آزاده ممکن است کوتاه زندگی کنند ولی تا آنجا که زنده هستند براستی زندگی می‌کنند و از کسی و چیزی نمی‌هراسند و محکوم اراده دیگران نیستند و هیچ چیزی آزادی آنها را محدود نمی‌کند و هنگامی که مرگ فرا می‌رسد با کمال افتخار و شرف آن را می‌پذیرند و زندگی پرثمر دیگری را شروع می‌کنند.

ای خداوند بزرگ، دست از جهان شسته‌ام و برای ملاقات تو به کربلای جنوب می‌آیم و از تو می‌خواهم که مرا با اصحاب حسین(ع) محشور کنی. آرزو دارم که بر خاک داغ جنوب در خون بغلطم و به یاد عاشورای حسین(ع) خود را بر قدم مقدسش بیافکنم و این عقده‌ی چندین ساله را که بر دلم فشار می‌آورد، برآورده سازی. و ای حسین جان، در کربلا تو یکایک شهدا را در آغوش می‌کشیدی؛ می‌بوسیدی و، وداع می‌کردی. آیا ممکن است هنگامی که من نیز به خاک و خون خود می‌غلطم تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا به تو و به خدای تو سیراب کنی.

و شما پدر و مادر عزیزم، هم اکنون که وظیفه خود دیده‌ام که به ندای رهبرم جواب دهم جان بر کف جهت نابودی کفر و نفاق با سلاح آتشین و قلب پرخروشم با کاروان حسین(ع) عازم کربلای جنوب می‌شوم و اما ای پدر و مادرم من برای اسلام و دین قرآن و کشورم شما را ترک می‌کنم و روحم کنار شما است و از شما خواهران و برادران عزیزم می‌خواهم که در شهادت من گریه بکنید اما نه آن طوری که منافقین از خدا بی‌خبر خوشحال شوند و اما ای پدر بزرگوارم، تو چقدر شجاع بودی که به من میگفتی ما در این انقلاب سهمی نداریم و از شما سؤال می‌کردم چرا؟ می‌گفتی چونکه شهید نداده‌ایم و تو بودی که می‌گفتی همیشه باید یکی از خانواده‌ی ما در جبهه‌ها باشد، و تو ای مادر عزیزم از تو می‌خواهم که مرا ببخشی و شیرت را بر من حلال کنی و ناراحت نباشی که فردای قیامت پیش زهرا(س) روسفید هستی و به تو ای مادر عزیزم من نمی‌توانم به تو بگویم که گریه نکن زیرا تو مادری و مادری که شبها را بیدار تا صبح رسانده با چشمانی پر از خواب برای آنکه نگذارد فرزندش گریه کند و پیام من به همشهریان عزیزم این است. که امام را تنها نگذارید و همواره جان برکف گوش به فرمان این روح خدا باشید زیرا او بود که رهبری پیامبر گونه‌اش ما را از ورطه‌ی سقوط و هلاکت به اوج انسانیت و شرافت رسانید و همیشه درخواستشان از خدا طول عمر حضرت امام باشد و دیگر اینکه امام و امت و روحانیت مبارز و خط امام این مشعلداران راه حق و حقیقت و این فریادگران سال‌های خفقان را یاری کنید و از کلمات گهربار ایشان تبعیت کنید و خارج نشوید زیرا کلمات امام، کلمات مهدی(عج) و کلمات مهدی(عج) کلمات خداوند است.

  • - گردآوری: تبیان گلستان

مطالب مشابه

ملاقات عمومی مدیر کل

ملاقات عمومی با مدیرکل سازمان تبلیغات اسلامی استان گلستان

هرهفته روزهای سه شنبه


ارتباط مستقیم با مدیر کل
از طریق پورتال

 

کنگره شعر اهل بیت (ع...

برگزاری کنگره شعر اهل بیت (ع) در گلستان

 

مسابقه ویژه

برای شرکت در مسابقه

جشنواره قرآنی آوا ها و

نغمه های قرآنی 

از دکمه زیر استفاده کنید 

 

 

برای شرکت در مسابقه

مهمانی لاله ها

از دکمه زیر استفاده کنید

 

 

 

                                                                         برای شرکت در مسابقه

مسابقه حضرت امام خمینی(ره)

از دکمه زیر استفاده کنید 

  

 

برندگان مسابقه 30 روز رمضان